تبليغاتX
سخن شادان
سخن شادان
چون غمت را نتوان یافت مگر دردل شاد ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم
آخرين شب سال سه شنبه 29 اسفند1385 23:41

شده كه تو يك خلسه خوش فرو رفته باشيد و تمام نرواي عصبيتون دراز كشيده با شند بعد يكدفعه يك چيزي مثل خنجر تو فرق مغزتون فرود بياد يا جالبتر از اين، شده كه تو يك شادي همگاني تو شهرتون باشيد بعد يكدفعه جوري بشيد كه مجبور بشيد تو تاريكي سر شب بريد يكجا داد بزنيد خدايا منو از اين شهرو دیار بيرون ببر.خوب من امشب مي خواستم

مي خواستم كمي از خوشيهاي نوروزي براتون بنويسم اما نشد ودر عوضش دچار قسمت دوم شدم.هرسال شب عيد يا آخرين ساعاتش به قول يكي از دوستام حالا ديگه موقع اشغال خريه. آخه دست فروشها شب عيد عروسيشونه و پليسم ديگه بي خيالشون ميشه و ديگه هيچ كس نه به مغازه ها نگاه مي كنه نه پاساژ ميره.من كه اصلا اين مدت يك پاساژ هم نرفته بودم و از شلوغي گريزون بودم بعد ازظهرسه شنبه را گذاشتم براي ميدون تجريش.غوغايي بود پياده رو در تسخير دستفروشها از شمع وگل و ماهي 5 تا 1000 تومن تا لباس و روسري و ظرف وظروف.فروشنده ها هم بي سابقه ترين شگردهاي فروشندگي كه خيلي هم خنده داره به كار مي برند.


ادامه مطلب>>>
300 و 3 دهه سکوت یکشنبه 27 اسفند1385 23:39

ماجراي فيلم 300 هم جيزي شبيه به ماجراي خليج فارس است اما از همه جالبتر داعيه داري اين قضيه است كه به اقاي الهام به عنوان موضع جمهوري اسلا مي كشيده شده.با اين حال اگر از اين موضع سكوت مي كردند سنگين تر بود.دليلش را الان براتون مي گم.سالهاست كه دستگاه فيلم سازي دولتي ايران و در صدرشون صدا وسيما با بودجه اي كه دارند داستان يا تاريخ يا نقلي نبوده كه از عربستان و عراق و شام نساخته باشند.تمام جزيات قبايل اعراب باهنگفتترين دكوراسيون و سناريوهاروي پرده رفته.و اين تك بعدي بودن تا جايي پيش رفت كه خزانه صدا وسيما پيشخوان وانگيزه خوبي براي برخي كارگردانها براي سريال مذهبي شد.در عوض بايد از اقاي الهام پرسيد چه فيلم٬ سريال يا حتا كارتوني ساخته ايد كه درآن نامي از كوروش و داريوش و بزرگمهر يا نقلي از داستانها واساطير فردوسي و نظامي بوده باشد.ما گنجينه غني از تاريخمون را به عمد كنار گذاشتيم يعني حتا تخطئه شد.پس وقتي شما واقعيتي را روي پرده نبرديد چطوري از تخريب اون ناراحت مي شويد.

اين فيلم 300 هم يك فيلم تاريخي نيست.بيشتر يك فيلم تخيلي تاريخيه كه خيلي هم قوي ساخته شده و فقط در امريكا 70 ميليون دلار فروش داشته.اما اينكه ايرانيا توش به شكل هيولا هستند ياد يك دوست انگليسي افتادم كه وقتي براي اولين بار فهميد من ايرانيم گفت:"متاسفم كه تو دنيا اينقدر منزوي شده ايد"منم تو دلم گفتم اتفاقا منم خيلي متاسفم!

روز شاخه هاي گل ميموزا1 چهارشنبه 16 اسفند1385 18:8

سالهاي گذشته، مانده به هشتم مارس شروع مي كرديم به نوشتن،به بهانه روز جهاني زن.  نوشتن بي هياهو و اصيل است براي همه است و شايد براي هميشه و همينطور هر كس به فراخور و وسع خودش سخني مي گفت يادي مي كرد حتا تجمع هم مي شد. حالا گويا از آ ن روزها صد سالي گذشته است نوشتن به ندرت است سخني نيست شوري هم نيست.حالا اما دهن به دهن مي چرخد فلان روز بياييد فلان جا گويا ميوه ممنوعه اي است  فرو مي دهيمش. اين سوداي يك مبارزه است اما مبارزه اي كه تنها كلمه اش پلاكارد است خوب شايد نفس مبارزه براي احقاق هر چيزي با شعار شروع مي شود شايد هم حركتي است از سر نا چاري. ناچار از نوشتن، ناچار از شنيدن از زبان آنها كه بيشتر دانسته اند و زيسته اند.

 غافل از انكه يك جنبش با حادثه شروع نمي شود با برنامه شروع مي شود. مي شود مثل شير وارد دل ماجرا شد ولي قبلا بايد يال و كوپالي به هم زد. اين حركت به نام زنان و براي زندگي بهتر آنهاست براي حقوق نداشته يا ناقص آنهاست نه براي ماجرا جويي.همانطور كه خيلي ها اصلاحات را با ماجراجويي با پرونده سازي با قهرمان بازي يكي كردند. زناني كه به نامشان به بازداشتگاه مي رويم همان هايي هستند كه نه خبر دستگيري كسي را مي فهمند نه معناي پلاكارد ها را مي دانند.گوش آنها زيركانه تر از تجمع آرماني ديروز وفرداي ما، از سفره تا مسجد تا سخنراني وتا ورود به خصوصي ترين حوزه آنها به كار گرفته شده.ما چقدر گوش آنها را به كار گرفتيم.حتا ظاهر ما هم با آنها فاصله اي به اندازه شمال تا جنوب تهران دارد.

80 سال پيش هم در پارك برایانت نيويورك براي نابرابري حقوق زنان تظاهرات مي شد اما همه بودند از زنان كارخانه هاي نخ بافي و ريسندگي تا مدافعان حقيقي حقوق زنان. به حتم نوشتن پلاكارد آخرين كار آنها بوده است.آخرين و آسانترين و اگر عمقي در آن نباشد بي حاصل ترين.

 ۱- نشان روز جهانی زن

رینگ روزنامه نگاری چهارشنبه 9 اسفند1385 14:32

چند روز پيش يكي از همكارها كه در ضمن استادمون هم هستند،خاطره اي از روزنامه يوميوري ژاپن تعريف كرد و طبق معمول كه همه چيز اونها يك جور ديگه است و ما فكر مي كنيم ياا ونها شكل ادميزاد نيستنديا ما. مي گفت ديدم  يكدفعه یکی اومد مشت ميزنه به ديوار خانم اديتور خبر خودشو انداخت روي زمين ريسه رفته بود…خلاصه همكار ما هم هاج و واج مونده كه اين ديگه چيه؟ خوب حتما توضيحي بوده،بله از اين قرار كه اونا مي گويند تا بحال هيچگاه فكر كرديد در رسانه اي كه كار مي كنيد قدرت آن رسانه چقدر است؟يعني با يك خبر يك تحليل يك گزارش شما روي چند ميليون آدم اثر مي گذاريد.در هر سطحي چقدر مخاطب را جلوي يك تصوير حالا نوشتاري يا ديداري مي نشانيد.پس ما حق داريم انرژي و شاديمون را اينطوري نشان بدهيم وباز طبق معمول ياد خودمون افتاديم خوب تا حالا كسي آنقدر مارا جدي نگرفته كه از شدت خوشحالي مشت توي ديوار بكوبيم.اصلا قدرت رسانه در ايران چقدر است؟چقدر جاي بازي دارد؟اصلا مگر وسعت اين رينگ چقدر است كه بخواهيم مشت هم بزنيم؟

رامبراند سه شنبه 1 اسفند1385 14:25

 

 

چون اين سايت فيلتر بود حيفم اومد اينجا نگذارم شايد هم از بس مسحور كننده است.اينها نقاشي هاي" رامبراند" است.چهارصد سال پيش در آمستردام.نمي دانم گاهي فكر مي كنم سيستم مغزانسان مغرب زمين چه فرقي با ماها داشته است.حساب كنيد 400 سال پيش پارلمان داشتند 500 سال پيش رنسانس داشتند. ما هنوز كجا ايستاده ايم؟ 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه عکسها اینجاست:


ادامه مطلب>>>