انگليسي ها مثلي دارند كه خبر خوب يعني بي خبري.پس بايد در حرفه ما گفت كه هيچ وقت خبر خوبي وجود ندارد چون هميشه خبري هست.حالا از اين سفسطه هاي ساعت هاي آخر يك روزكار ي كه بگذريم واقعا داشتم فكر مي كردم از چي بنويسم كه چنگي به دل بزند.اول يك پيشنهاد خوب بدهم،اگر خيلي وقته درست و حسابي نخند يده ايد،"BROT" بهانه خوبي برايتان جور مي كند.مي توانيد بر داشتهاي ديگري هم داشته باشيد،يكجور مستند نگاري يا يك جور همذات پنداري با" حاجي واشنگتن" خودمان يا كپي فارسي" لر به شهر مي رود"اما هيچ كدامشان به هم شبيه نيستند. اما از براد كه بگذريم امروز، روز بهانه اي براي عشق ورزيدن است.بها نه هاي ساده خوشبختي.والنتاين ايراني و سرايت عشق ازآ نسوي مغرب زمين به سرزمين هزار و يكشب ها.
اما راستش نميدونم چرا اين والنتاين و كليه مخلفاتش به دل آدم نمي نشيند.انگار چيزي براي پر كردن ويترين است .چيزي براي دست به دست گشتن و نوعي اعلاميه براي اعلان اينكه آهاي فلاني من هم هستم، من هم عاشقم. البته والنتاين در غرب يك جور فستيوال است كه به خوبي دردل پازل فرهنگ و اقتصاد غرب مي نشيند.در حقيقت هم honeyاست و همmoney.درورودش به اينجا هم حرفي نيست حتما خلايي بوده كه توانسته اينطور خودش را بر كرسي بنشاند حتما رقيب در خوري نداشته و حتما آنقدر قوي بوده كه بتواند ميداندار شود.اما داستان عشق در جامعه ما خنده دار است.والنتاين تنها عشق اروتيك يا افلاطوني هم نيست .يادمه پارسال يك استاد دانشگاه در غرب گفته بود:" بياييد عشق حقيقي را در انسانيت ببينيم عشقي كه در آن نفع شخصي نيست."آدمها دوست داشتني هستند چون ارزش فردي دارند.زياد سختش نكنم اما غير از روز والنتاين چقدر به آدمها به ديد موجودات دوست داشتني نگاه مي كنيم؟