با اعلام اکادمی علوم سوئد،اورهان پاموک نویسنده ترک جایزه صلح نوبل را گرفت.بلند بلند بهش افرین گفتم ولی یاد خیلی چیزها افتادم یاد اینکه پاموک هم این اواخر خصوصا رو درروی دولت در مورد کشتار ارمنی ها قرار گرفته بود و یاد شیرین عبادی خودمون و برخوردگرم حکومت با برنده نوبلش!
و البته باید افرین به ترکیه و دولت معقولش گفت به همه قدم هایی که دارد برای منافع کشورش و نه زور ازمایی در دنیا بر میدارد.
داستانش طولانیه.
اين چيزها نبايد خيلي عجيب و غريب باشه.چون انقدر يك سري از رفتارها و واكنشها تكرار شده كه تقريبا همه ما بهش عادت كرديم.اما عادت چيز خيلي خوبي هم نيست.هر چند كه از قديم هم گفتند ترك عادت موجب مرضه.درست هر كي بخواد تابوي يك سري از عادتها را بگيره يك ويروسي از يك جا پيدا ميشه و حالا بيا درستش كن.
اما جهنم ويروس.چون چند بار اين اتفاق برام افتاده مجبورم بگم. روزنامه نگاري، آدمهاي زيادي را به آدم نشون ميده. گاهي هم مراسم توديع و معارفه بعضي ازاين آدمها به عنوان رييس و مدير مسئول و از اين رديف اساميه. معمولا اول كارشون رسم اينه كه دور تحريريه با همه سلامي و افاضاتي و گاهي دستوراتي. خدا رحم كنه اونايي كه تا حالا روزنامه اي ننوشتند و ازبركت بختشون رييس شدند.اما حتا اگه يك همكار هم رييس بشه انگار دچار همون اپيدمي ميشه.
مثلا يكي از سكنات اخلاقي كه در اين سالها جا افتاده اين است كه وقتي با يك مدير يا ادم حكومتي روبرو ميشوي دقيقا خودت مي فهمي زني يا مردي! تا وقتي مردي باشه طوري برخورد ميشه كه وجود هرزني كنارش انكار بشه، ولو اينكه به احترام ان فرد تازه وارد 5 تا 10 دقيقه سر پا ايستاده باشي.البته چنين چيزي تقصير ادمها نيست. اما اين يكجور تربيت مذهبيه كه وارد سيستم حكومتي هم شده، يكجور اخلاق حوزه اي هم هست. بگيريد از اين كه زنها كمتر وكمتر مديرند تا اينكه انگار هنوز در ساده ترين ترين اداب معاشرت و برخورد بازنها سعي در نوعي انكار و ناديده گرفتن اين حضور شرم آور در كنار حضور هميشگي مردان ّّهست.
من كه گفتم حوزه اي، يكي از بچه ها گفت استثنا هم بوده آن هم نوع برخورد يكسان و دوستانه در بازديد خاتمي بود.گذشته از وجهه سياسي ، ولي آدم حس نميكرد مرده يا زنه فقط حس ميكردي يك شخصيت حقيقي به اسم روزنامه نگار داري.
من در همسايگي
من در همسايگي مسجدي هستم كه اتفاقا همسايه فوق العاده بي ازار و خوش قلقي است و سرپرستان خيلي منطقي و راحتي دارد. اين شد كه اين همسايگي بر خلاف ترس و گمان اوليه نه تنها مسالمت اميز در امد بلكه علقه اي هم بين ما شكل گرفت ومن گاهي پنجره را باز ميكنم و سكوت ونور سبز رنگ سايه انداخته بر حياط سايه اي از ارامش به سرسراي خانه ما مي اندازد.پيش نماز اين مسجد يكي از مساله گويان و روحانيان معروف است كه البته منش سياسي حكومتي ندارد.چند روز پيش پنجره اشپزخانه باز بود و اتفاقا صدايي از مسجد در امده بود.من كمي ريز شدم.خوب حداقل مشكلات روزه در زمان حيض ويائسگي زنان به خوبي شكافته مي شد و از اين جهت اقايان هم در جريان مسائلي قرار مي گيرند كه در ظاهر تابوي اصلي اديان است.راستش يكبار هم توي يك مجلس زنانه از اول تا اخر خانم جلسه اي در مورد احكام جنسي حرف زد.توي نمازخانه محل كارم هم بچه ها چند بار تعريف كرده بودند كه مساله ها چي بوده.از يك طرف sex تابوي اصلي يك جامعه مذهبي است و از سوي ديگر در روحاني ترين خلسه ادمها اصلي ترين مساله انها مي شود.
ياد كليساهاي قرون وسطا افتادم.نوشته شده كه بعدها كه جباريت كليسا شكسته شد.در زير زمين كليساها مكانهايي را پيدا كردند كه تله بار جنين هاي سقط شده بوده.هنوز كه هنوزه سكس تابوي مذهب اما در عين حال مساله مذهبه.